محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
506
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بيت المقدس را ويران كرد و بگفت تا لاشه در آن افكنند و هر كه لاشه يى در آن افكند سرانهء اين سال را ندهد . روميان نيز بخت نصر را بر ويرانى يارى دادند از آن رو كه بنى اسرائيل يحيى پسر زكريا را كشته بودند . و چون بخت نصر بيت المقدس را ويران كرد ، سران و بزرگان بنى اسرائيل را با دانيال و عليا و عزريا و ميشائيل كه از نسل پيمبران بودند با رأس الجالوت همراه ببرد و چون به سرزمين بابل رسيد صيحائين مرده بود و به جاى او شاه شد و دانيال و ياران وى را بيشتر از همه گرامى داشت و مجوسان حسد بردند و فتنه گرى كردند و گفتند دانيال و ياران وى خداى ترا نمىپرستند و از ذبيحهء تو نمىخورند . و بخت نصر آنها را خواست پرسش كرد كه پاسخ دادند : « ما را خدايى هست كه او را پرستش مىكنيم و از ذبيحهء شما نمىخوريم » . و بخت نصر بگفت تا گودالى بكندند و آنها را كه شش كس بودند با شيرى درنده به گودال انداختند كه آنها را بخورد ، و با هم گفتند : « برويم و بخوريم و بياشاميم . » و چون باز گشتند ديدند كه آنها نشستهاند و شير جلوشان دست به زمين نهاده و هيچيك را زخمى نكرده بود و يكى با آنها بود ، و چون همه را بر شمردند هفت كس بودند . بخت نصر گفت : « اين هفتمى كيست ، آنها شش كس بودند ، و هفتمى كه يكى از فرشتگان بود نزديك وى آمد و سيلى زد كه جزو وحوش شد و هفت سال چنان بود . » ابو جعفر گويد : اين روايتها كه آوردهام و روايتها كه نياوردهام و گويد كه چون بنى اسرائيل يحيى پسر زكريا را كشتند : بخت نصر به جنگ آنها رفت ، به نزد اهل سيرت و خبر و اطلاع از اخبار سلف و به نزد ساير ملل خطاست كه همه اتفاق دارند كه بخت نصر وقتى به جنگ بنى اسرائيل رفت كه شعيا پيمبر خويش را به روزگار ارميا پسر خلقيا كشته بودند و از روزگار ارميا و ويرانى بيت المقدس تا تولد يحيى